ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

304

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

داشته باشد . او در اين فرصت كه بدست آورده بود زنان خود را به بطيحه فرستاد . و پس از غارت حله ، اموال خود را برداشت و آنجا را ترك گفت . دبيس از حله به نزد ايلغازى رفت و به وى پناه برد . سلطان محمود ، وقتى به حله رسيد و هيچكس را نيافت ، شبى را در آنجا گذراند و صبح بازگشت . دبيس مدتى در دستگاه ايلغازى ماند و رفت آمد كرد . بعد برادر خود ، منصور بن صدقه را با قشونى از قلعهء جعبر به عراق فرستاد و او پس از بازديد حله و كوفه ، در بصره فرود آمد و به سعد الدوله ، يرنقش زكوى ، پيام فرستاد و خواهش كرد كه پاى وساطت در ميان بگذارد و وسيلهء آشتى دبيس و سلطان محمود را فراهم آورد . ولى يرنقش نتوانست اين كار را انجام دهد . بنابر اين منصور براى برادر خود ، دبيس ، پيغام فرستاد و جريان امر را شرح داد و او را به عراق دعوت كرد . دبيس نيز از قلعه جعبر ، در سال 515 هجرى قمرى ، به حله رفت و وارد شهر شد و آنجا را تصرف كرد و نزد خليفه بغداد و سلطان محمود رسولى را گسيل داشت و به عذر خواهى پرداخت و قول داد كه من بعد از فرمانبردارى سرپيچى نكند . ولى عذرخواهى او پذيرفته نشد . برعكس ، قشون سلطان محمود براى سركوبى او اعزام گرديد . او همين كه نزديك شدن سپاهيان را احساس كرد از حله دور شد و داخل ازبر [ ( 1 ) ] گرديد كه شهر سنداد بود .

--> [ ( 1 ) ] - ازبر ، معلوم نشد و در متن عربى چاپ بيروت هم مصحح چنين شهرى را در هيچ جا نيافته است - م